بیگانه

یکشنبه 27 دی 1394

برای اولین بارخودم را به دست بی تفاوتی پرمهر دنیا سپردم، آن را بسیار شبیه خودم دیدم و بسیار برادرانه دیدم و حس کردم خوشبخت بودم و هنوز هم خوشبختم. برای اینکه همه چیز کامل شود، برای اینکه کمتر خودم را تنها حس کنم، برایم می ماند تا آرزو کنم تماشاگران بسیاری در روز اعدامم حضور داشته باشند و با فریادهایی از نفرت به پیشواز من بیایند.


رمان بیگانه

آلبر کامو

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد